نوجوان عصبانی
لَکِ ...
1. یکی از اتفاقاتی که زیاد به چشم می آید در ماه رمضان، عصبانیت مردم است. عصبانیتی که در ایام عادی سال هم زیاد رخ می دهد و میبینیم. اما تعجبم از این است که اکثر مردم ایران سرد مزاج اند و این مقدار عصبانی که سنخیتی با هم ندارد.
2. در یک مسیر حدود 500 متر: از خانه دور نشده بودم که مادری به شدت از بچه اش عصبانی بود و سر او (که حدوداً سه ساله بود) داد می زد و در نهایت لقب "بچه ی دیوونه" را نثار بچه کرد و گذشتم.
کمی جلوتر مردی نسبتاً پخته (فقط از لحاظ سنی) داشت با کسی، پشت تلفن موبایل دعوا می کرد.
هنوز مسیر تمام نشده بود که: جوانی از مغازه بیرون آمد و شروع کرد به پرخاش کردن به رفته گر جوان؛ که "من تازه ماشینمو واکس زدم، اونوقت تو اومدی خاک بلند کردی ...". حالا خودتان تصویر کنید حال رفته گر جوان را وقتی کسی بلند بلند در خیابان بر سر او فریاد می زند (و این را بگذارید کنار اینکه گاهاً به خودی خود هم شرمندگی دارند از شغلشان؛ این زحمت کشان واقعی).
3. دیشب نوجوان 17 ساله ای در مسجدمان، فریاد می کشید بر سر امام جمعه ی شهرمان. به هر دلیلی که بود، مهم نبود برایم اما چه به جایگاه، چه به سن و سال و چه به هر چیز دیگری که نگاه می کردم خجالت می کشیدم و اذیت می شدم. حقیقتاً صحنه ی آزار دهنده ای بود.
4. فکر می کنم ما، نزدیک افطار، در صف نانوایی، با دعواها و ایضاً حق خوری هایی که می کنیم برای ثانیه ای زودتر رسیدن به نان، تمام ثمره و اثراتی که قرار است از روزه بگیرد دستمان را، به باد می دهیم.
عجب دونه ای از اون در میاد ها !
سوقش بده سمت من
راستی بابای اون پسره بهت زنگید یا نه ؟